تبلیغات
تبلیغات تبلیغات

استاد مغرور من – قسمت دوازدهم

از ماشین پیاده شد و در سمت من رو باز کرد .
بازومو گرفت و محکم کشید و وادارم کرد پیاده بشم .

خودم و سفت گرفتم و گفتم

_مهرداد دستم درد گرفت لعنتی چرا هار شدی؟
خشن برگشت سمتم :

_من هار شدم؟ هاری و بهت نشون میدم ترانه این همه سال دنبالت گشتم تا بپرسم چرا یهو ول کردی و رفتی؟ الان فهمیدم برات کم بودم… اینکه بهت دست نمیزدم راضیت نمیکرد اما امشب جبران میکنم نگران نباش.

دوباره بازومو کشید و به سمت آسانسور رفت.

رسما به غلط کردن افتادم

_ببین مهرداد اون طوری که تو فکر میکنی نیست .. من هر جایی نیستم.

توجه نمیکنه و در آسانسور که باز میشه پرتم میکنه داخل

قیافش اونقدر عبوس و درهمه که نمیتونم جیک بزنم فقط امیدم اینه وقتی رفتیم بالا با یه چیز محکم بزنم تو سرش و فرار کنم

آسانسور نگه داشت و مهرداد درباره بازومو کشید … برای آخرین بار تقلا کردم و گفتم

_آبروتو توی دانشگاه میبرم . بلایی سرم بیاری به همه ی استادا و دانشجو ها میگم بهم تجاوز کردی.

پوزخند سردی زد و در و با کلید باز کرد و پرتم کرد داخل

تا خواستم مثل موش از زیر دستش فرار کنم صدای نازک و دخترونه ای متوقفم کرد و گفت :

_مهرداد ؟؟؟؟ این دختره کیه؟

ム乃Ծレキム乙レ بدون نظر ۱۹ فروردین ۱۳۹۸