تبلیغات
تبلیغات تبلیغات

استاد مغرور من – قسمت یازدهم

حرفای بدی بهم زد جلوی خودم و نگرفتم و مثل خودش داد زدم
_به تو چه؟ فکر کن هرزه شدم… فکر کن هرشب ز*ی*ر یه نفرم تو چی کاره ی منی ؟

حرفم با سیلی محکمی که به گوشم خورد قطع شد
اصلا باورم نمیشد مهرداد بهم سیلی زده باشه
از خشم نفس نفس میزد نیم نگاه بدی بهم انداخت و گفت
_پس اون موقعی که با من دوست بودی هم با همه بودی جز من آره؟ من فکر میکردم تو پاک و معصومی نگو خانم شهر و آباد کرده… حالا که همه رو سرویس میکنی چرا من جا بمونم؟
امشب بیا پیش خودم… پولتم ها چه قدر بشه بهت میدم… غصه نخور کم از اون عوضیای دورت نیستم.

چشم هام سیاه رفت… زیادی جدی حرف میزد با تته پته گفتم
_چی میگی تو؟
سرعتش و بیشتر کرد و گفت
_میریم خونه ی من .
خودم و به در کوبیدم و داد زدم :
_لعنتی درو باز کن نمیخوام با تو بیام .

به حرفم توجه نکرد و با سرعت به راهش ادامه داد
رسما به غلط کردن افتادم… مهرداد استاد دانشگاهم بود… دوست پسر دوره ی دبیرستانم بود حالا ازم میخواست باهاش بخوابم؟؟؟
تمام این سالها بهش خیانت نکردم اون چه فکری راجع به من کرده بود ؟
فکر میکرد گولش زدم…
اصلا به قیافه ی ترسیده ی من نگاه نمی کرد… انگار خونشون همون حوالی بود که به ده دقیقه نرسید ماشین رو جلوی یه برج لوکس نگه داشت

ム乃Ծレキム乙レ بدون نظر ۱۹ فروردین ۱۳۹۸