تبلیغات
تبلیغات تبلیغات

استاد مغرور من – قسمت دهم

با خشم و تعجب از لای دندون های کلیک شده اش گفت:
_ترانه
با تته پته گفتم
_ترانه کیه یارو؟ اشتباه گرفتی من اصلا اسمم ترانه نیست … حتی تو زندگیم ترانه نمیشناسم .

با خشم نگاهم کرد و مچ دستم و گرفت و عصبانی گفت
_دهنتو ببند تا خودم نبستمش.
حرفش و زد و مچ دستم و کشید رو به اون یارو با صدایی که رسما غالب تهی کرد داد زد
_تو هم گورتو گم کن تا یه بلایی سرت نیاوردم .

پسره از خدا خواسته پاشو روی گاز گذاشت و در رفت
من موندم و مهرداد… از خشم رگ های پیشونیش باد کرده بود و صورتش قرمز قرمز شده بود.

طوری دستم و کشید که جرات اعتراض نکردم و دنبالش رفتم در ماشینو باز کرد و پرتم کرد توی ماشین
پاشو روی پدال گاز گذاشت و با سرعت حرکت کرد
طوری تند رانندگی میکرد که عین بختک چسبیدم به صندلی
آخرهم نتونستم طاقت بیارم و گفتم
_از آمازون فرار کردی اینقدر وحشی شدی؟ اون از ظهر توی کلاس اینم از الان…
حرفم تموم نشده نعره زد
_ببند دهنتو ترانه…
دستی لابه لای موهاش خوش فرمش کشید و با همون عصبانیت ادامه داد :
_این چه سر و ریختیه؟ هوم؟ از کی تاحالا؟ از کی تا حالا هرزه شدی و مردای شهر و سرویس میدی هان؟

ム乃Ծレキム乙レ بدون نظر ۱۹ فروردین ۱۳۹۸